تاريخ کليه جامعه‌هايى که تا کنون وجود داشته تاريخ مبارزه طبقاتى است!

تاريخ کليه جامعه‌هايى که تا کنون وجود داشته تاريخ مبارزه طبقاتى است.

مرد آزاد و بنده، پاتريسين و پلبين، مالک و سرف، استادکار و شاگرد – خلاصه ستمگر و ستمکش با يکديگر در تضاد دائمى بوده و به مبارزه اى بلاانقطاع، گاه نهان و گاه آشکار، مبارزه‌اى که هر بار يا به تحول انقلابى سازمان سراسر جامعه و يا به فناى مشترک طبقات متخاصم ختم ميگرديد، دست زده‌اند.

در نخستين ادوار تاريخ، تقريبا در همه جا ما شاهد تقسيم کامل جامعه به صنوف مختلف يا درجه‌بندى گوناگونى از مقامات گوناگون اجتماعى هستيم. در رم قديم ما به پاتريسينها، شواليه‌ها، پلبين‌ها، بردگان و در قرون وسطى، به اربابان فئودال، واسالها، استادکاران، شاگردان و سِرف‌ها برخورد ميکنيم و در ضمن تقريبا در همه اين طبقات نيز درجه‌بندى خاصى وجود دارد.

جامعه نوين بورژوازى، که از درون جامعه زوال يافته فئودال بيرون آمده، تضاد طبقاتى را از ميان نبرده است، بلکه تنها طبقات نوين، شرايط نوين جور و ستم و اشکال نوين مبارزه را جانشين اشکال و شرايط کهن ساخته است.

مانيفست حزب کمونيست – مارکس و انگلس

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

نوشته‌شده در مجموعه تمام نوشته ها | برچسب‌خورده با , , , , , | بیان دیدگاه

انقلابهاى قرن هژدهم – انقلابهاى قرن نوزدهم

انقلابهاى بورژوايى، از نوع انقلابهاى قرن هژدهم، با سرعت تمام از يک کاميابى به کاميابى ديگر ميرسند. آثار دراماتيکِ هر يک از انقلابها بيش از ديگرى است. آدمها و اشياء غرق نور و آتش‌اند، و روز، روزِ از خود بيخودى است. اما اين همه دوامى ندارد و طولى نميکشد که اين شور و شوق‌ها به نقطه اوج خود ميرسد؛ و جامعه به دورانى طولانى از پشيمانى، در حالتى فرو ميرود که هنوز فرصت نيافته است کاميابى‌هاى دوران توفان و التهابش را با آرامش و سنجيدگى جذب و هضم کند.

انقلابهاى پرولتاريايى برعکس، مانند انقلابهاى قرن نوزدهم، همواره در حال انتقاد کردن از خويش‌اند، لحظه به لحظه از حرکت باز ميايستند تا به چيزى که بنظر ميرسد انجام يافته، دوباره بپردازند و تلاش را از سر گيرند، به نخستين دودلى‌ها و ناتوانيها و ناکاميها در نخستين کوششهاى خويش بى‌رحمانه ميخندند، رقيب را به زمين نميزنند مگر براى فرصت دادن به وى تا نيرويى تازه از خاک برگيرد و به صورتى دهشتناک‌تر از پيش روياروى‌شان قد عَلَم کند، در برابر عظمت و بيکرانىِ نامتعين هدفهاى خويش بارها و بارها عقب مينشينند تا آن لحظه‌اى که کار به جايى رسد که ديگر هرگونه عقب نشينى را ناممکن سازد و خودِ اوضاع و احوال فرياد برآورند که

«رودُس همينجاست، همينجا است که بايد جهيد!

گل همينجاست، همينجاست که بايد رقصيد!»

 

.

 

هژدهم برومر لوئى بناپارت ـ کارل مارکس
– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

نوشته‌شده در مجموعه تمام نوشته ها | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , | بیان دیدگاه

فرق ميان مارکسيستها و آنارشيستها در مورد دولت چیست؟

فرق ميان مارکسيستها و آنارشيستها در اين است که

١) اولى‌ها در عين اينکه نابودى کامل دولت را هدف خود قرار ميدهند اين هدف را هنگامى عملى ميدانند که انقلاب سوسياليستى طبقات را نابود نمايد و انجام اين عمل را نتيجه استقرار سوسياليسم ميدانند که کار را به زوال دولت منجر ميسازد؛
دومى‌ها خواهان نابودى دولت در ظرف يک امروز تا فردا هستند و به چگونگى شرايط لازم براى عملى شدن اين نابودى پى نميبرند.

٢) اولى‌ها اين امر را ضرورى ميدانند که پرولتاريا پس از بکف آوردن قدرت سياسى ماشين دولتى کهنه را تماما منهدم و ماشين تازه‌اى را که مرکب از سازمان کارگران مسلح طبق نمونه کمون باشد جايگزين آن سازد؛
دومى‌ها ضمن اينکه طرفدار انهدام ماشين دولتى هستند اين موضوع که پرولتاريا چه چيزى را جايگزين آن خواهد نمود و چگونه از قدرت انقلابى استفاده خواهد کرد بکلى برايشان تاريک است؛ آنارشيستها حتى استفاده از قدرت دولتى بوسيله پرولتارياى انقلابى و ديکتاتورى انقلابى پرولتاريا را نفى ميکنند.

٣) اولى‌ها خواستار آنند که پرولتاريا از طريق استفاده از دولت معاصر براى انقلاب آماده شود؛
آنارشيستها اين عمل را نفى ميکنند.

.

دولت و انقلاب . – . و.ا.لنین
– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

نوشته‌شده در مجموعه تمام نوشته ها | برچسب‌خورده با , , , , , , , | بیان دیدگاه

فاز بالايى جامعه کمونيستى : «از هر کس به اندازه توانايى‌اش، به هر کس به اندازه نيازش».


نخستين فاز جامعه کمونيستى (که معمولا آن را سوسياليسم مينامند) «حقوق بورژوايى» فقط تا اندازه‌اى ملغى ميشود نه بطور تام و تمام و فقط بميزانى که تحول اقتصادى حاصله اجازه ميدهد يعنى تنها در مورد وسائل توليد.
«حقوق بورژوايى» وسايل توليد را مالکيت خصوصى افراد جداگانه ميداند. سوسياليسم اين وسايل را به مالکيت همگانى تبديل مينمايد. در اين حدود – و فقط در اين حدود – «حقوق بورژوايى» ساقط ميشود.

– – – – –

مارکس ادامه ميدهد:
«در فاز بالايى جامعه کمونيستى، پس از آنکه تبعيت اسارت‌آميز انسان از تقسيم کار از ميان برود؛ هنگامى که به همراه اين وضع تقابل بين کار فکرى و جسمى نيز از ميان برخيزد؛ هنگامى که کار، ديگر تنها وسيله زندگى نبوده بلکه خود به نخستين نياز زندگى مبدل شود؛ هنگامى که به همراه تکامل همه جانبه افراد نيروهاى مولده نيز رشد يابد و کليه سرچشمه‌هاى ثروت اجتماعى سيل‌آسا بجريان افتد، – تنها آن هنگام ميتوان بر افق محدود حقوق بورژوايى از هر جهت فائق آمد و جامعه ميتواند بر پرچم خود بنويسد:

«از هر کس به اندازه توانايى‌اش، به هر کس به اندازه نيازش».

دولت و انقلاب – و.ا.لنین
– – – – – – – – – – – – – – –

نوشته‌شده در مجموعه تمام نوشته ها | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , , | بیان دیدگاه

کی دولت ناپديد ميگردد و کی از وجود آزادى ميتوان سخن گفت؟

تنها در جامعه کمونيستى هنگامى که مقاومت سرمايه‌داران ديگر قطعا در هم شکسته است، سرمايه‌داران از بين رفته‌اند و طبقات وجود ندارند (يعنى بين افراد جامعه، از لحاظ مناسبات آنان با وسائل اجتماعى توليد، فرقى نيست) تنها در آن هنگام «دولت ناپديد ميگردد و از وجود آزادى ميتوان سخن گفت».

تنها در آن هنگام دمکراسى واقعا کامل و واقعا عارى از استثناء ممکن بوده و عملى خواهد شد. و تنها در آن هنگام دمکراسى راه زوال در پيش خواهد گرفت و علت آن اين کيفيت ساده است که افرادى که از قيد بردگى سرمايه‌دارى و از دهشتهاى بيشمار، وحشيگريها، نابخرديها و پليديهاى استثمار سرمايه‌دارى رسته‌اند رفته رفته عادت خواهند کرد قواعد بدوى زندگى اجتماعى را که قرنهاست شناخته شده و طى هزاران سال در نوشته‌هاى گوناگون تکرار گرديده است بدون اِعمال قهر، بدون اجبار، بدون تبعيت و بدون دستگاه ويژه براى اجبار که نامش دولت است مراعات نمايد.

اصطلاح «دولت زوال مييابد» بسيار رسا انتخاب شده زيرا هم تدريجى و هم خودبخودى بودن پروسه را نشان ميدهد. فقط عادت ميتواند چنين تأثيرى ببخشد و بيشک تأثير خواهد بخشيد زيرا ما در پيرامون خود ميليونها بار ناظر آن بوده‌ايم که افراد، اگر استثمارى در ميان نباشد، اگر چيزى در ميان نباشد که موجب برآشفتگى، اعتراض و قيام آنها گردد و سرکوبى را ضرورى سازد، با چه سهولتى به مراعات آن قواعد زندگى اجتماعى که برايشان ضرورى است عادت ميکنند

دولت و انقلاب – و.ا.لنین
– – – – – – – – – – – – – – – – – –

نوشته‌شده در مجموعه تمام نوشته ها | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , | بیان دیدگاه

ديکتاتورى پرولتاريا محروميتهايى از لحاظ آزادى براى ستمگران، استثمارگران و سرمايه‌داران قائل ميشود. آنها را ما بايد سرکوب نماييم تا بشر از قيد بردگى مزدورى رهايى يابد.

و اما ديکتاتورى پرولتاريا يعنى متشکل ساختن پيشآهنگ ستمکشان بصورت طبقه حاکمه براى سرکوب ستمگران، نميتواند بطور ساده فقط به بسط دمکراسى منتج گردد.

همراه با بسط عظيم دمکراتيسم که براى نخستين بار دمکراتيسم براى توانگران نبوده بلکه دمکراتيسم براى تهيدستان و مردم است، ديکتاتورى پرولتاريا محروميتهايى از لحاظ آزادى براى ستمگران، استثمارگران و سرمايه‌داران قائل ميشود. آنها را ما بايد سرکوب نماييم تا بشر از قيد بردگى مزدورى رهايى يابد، مقاومت آنها بايد قهرا در هم شکسته شود، – بديهى است هر جا سرکوبى و اِعمال قهر وجود دارد در آنجا آزادى نيست، دمکراسى نيست.

انگلس در نامه خود به ببل اين نکته را بطرز درخشانى بيان داشته و بطورى که خواننده بياد دارد گفته است که «نياز پرولتاريا به دولت از نظر مصالح آزادى نبوده بلکه براى سرکوب مخالفين خويش است و هنگامى که از وجود آزادى ميتوان سخن گفت آنگاه ديگر دولت هم وجود نخواهد داشت».

دمکراسى براى اکثريت عظيم مردم و سرکوب قهرى يعنى مستثناء داشتن استثمارگران و ستمگران مردم از دمکراسى – اين است آن تغيير شکل دمکراسى به هنگام گذار از سرمايه‌دارى به کمونيسم.

دولت و انقلاب – و.ا.لنین

– – – – – – – – – – – – – – – – –

نوشته‌شده در مجموعه تمام نوشته ها | برچسب‌خورده با , , , , , , , , | بیان دیدگاه

هر چند سال يکبار به ستمکشان اجازه داده ميشود تصميم بگيرند کدام يک از نمايندگان طبقه ستمگر در پارلمان نماينده آنان باشد و آنان را سرکوب نمايد!

مارکس اين ماهيت دمکراسى سرمايه‌دارى را با حسن وجهى دريافته که ضمن تجزيه و تحليل تجربه کمون ميگويد:
هر چند سال يکبار به ستمکشان اجازه داده ميشود تصميم بگيرند کدام يک از نمايندگان طبقه ستمگر در پارلمان نماينده آنان باشد و آنان را سرکوب نمايد!

.

ولى بر خلاف تصور پروفسورهاى ليبرال و اپورتونيستهاى خرده بورژوا از اين دمکراسى سرمايه‌دارى که ناگزير محدود بوده و در خفا دست رد بر سينه تهيدستان ميزند و لذا سراپا سالوسانه و کاذب است – تکامل به پيش ديگر بطور ساده، مستقيم و هموار انجام نميگيرد و «دم به دم بسوى دمکراسى روزافزون‌ترى» نميرود. نه.

تکامل به پيش يعنى تکامل بسوى کمونيسم از طريق ديکتاتورى پرولتاريا ميگذرد و از طريق ديگرى نميتواند بگذرد، زيرا در هم شکستن مقاومت سرمايه‌داران استثمارگر از عهده هيچ کس ديگر ساخته نبوده و از هيچ راه ديگرى ممکن نيست.

دولت و انقلاب – ولادیمیر لنین

– – – – – – – – – – – – – – – – – –

نوشته‌شده در مجموعه تمام نوشته ها | برچسب‌خورده با , , , , , , , , | بیان دیدگاه

کمون در ماهيت امر دولت طبقه کارگر و نتيجه مبارزه طبقه مولد عليه طبقه تصاحب کننده بود.

«تنوع تفسيراتى که کمون موجب آن شد و نيز تنوع منافعى که در آن منعکس گرديد ثابت ميکند که کمون شکل سياسى بينهايت قابل انعطافى بود و حال آنکه کليه شکلهاى پيشين دولت ماهيتا ستمگرانه بودند.

راز اصلى کمون اين بود که: کمون در ماهيت امر دولت طبقه کارگر و نتيجه مبارزه طبقه مولد عليه طبقه تصاحب کننده بود، سرانجام کمون شکل سياسى کشف شده‌اى بود که با وجود آن رهايى اقتصادى کار ميتوانست جامعه عمل بخود بپوشد»…
«بدون اين شرط اخير، نظام کمون امرى محال و فريب ميبود»..

خيالبافان مشغول «کشف» آنچنان شکلهاى سياسى بودند که با وجود آنها ميبايست تحول سوسياليستى جامعه عملى گردد.

آنارشيستها در مورد هر گونه شکل سياسى با بى‌اعتنايى دست ميافشاندند.
اپورتونيستهاى سوسيال دمکرات کنونى، شکلهاى سياسى بورژوايى دولت دمکراتيک پارلمانى را بعنوان حدى که تجاوز از آن جايز نيست ميپذيرفتند و از کثرت سجده در برابر اين «بت» پيشانى ميشکستند و هر گونه کوششى را براى در هم شکستن اين شکلها آنارشيسم ميناميدند.

– – – – –

کمون – آنچنان شکلى است که انقلاب پرولترى آن را «سرانجام کشف کرده است» و با وجود آن به رهايى اقتصادى کار، ميتوان جامعه عمل پوشاند.

کمون – نخستين تلاش انقلاب پرولترى براى خرد کردن ماشين دولتى بورژوايى و آن شکل سياسى «سرانجام کشف شده‌اى» است که ميتواند و بايد جايگزين شکل خرد شده گردد.

دولت و انقلاب – و.ا.لنین
– – – – – – – – – – – – – – – – –

نوشته‌شده در مجموعه تمام نوشته ها | برچسب‌خورده با , , , , , , , , | بیان دیدگاه

فدراليسم محصول اصولى نظريات خرده بورژوايى آنارشيسم است. مارکس طرفدار مرکزيت است.

اختلاف نظر مارکس، چه با پرودن و چه با باکونين، درست در همان مسأله فدراليسم است (البته ديکتاتورى پرولتاريا که جاى خود دارد).

فدراليسم محصول اصولى نظريات خرده بورژوايى آنارشيسم است. مارکس طرفدار مرکزيت است. در استدلالاتى هم که از وى ذکر شد به هيچ وجه از نظريه مرکزيت عدول نگرديده است. فقط اشخاصى که «ايمان خرافى» خرده بورژوايى نسبت به دولت در ذهنشان رسوخ نموده است، ميتوانند نابودى ماشين بورژوايى را با نابودى مرکزيت اشتباه نمايند!

ولى اگر پرولتاريا و دهقانان تهى دست قدرت دولتى را بدست بگيرند و در نهايت آزادى در کمونها متشکل شوند و فعاليت همه کمونها را در امر وارد ساختن ضربه بر پيکر سرمايه و در هم شکستن مقاومت سرمايه‌داران و واگذارى مالکيت خصوصى راه‌هاى آهن، کارخانه‌ها، زمين و غيره به همه ملت، به همه جامعه متحد سازند، در آن صورت آيا اين مرکزيت نخواهد بود؟ آيا اين خود پيگيرترين مرکزيت دمکراتيک و آنهم مرکزيت پرولترى نخواهد بود؟

برنشتين اصلا تصور اين را هم نميتواند بکند که مرکزيت داوطلبانه، تجمع داوطلبانه کمونها بصورت يک ملت و اتحاد داوطلبانه کمونهاى پرولترى براى برانداختن سيادت بورژوازى و ماشين دولتى بورژوايى امکان پذير است. برنشتين هم، مانند هر شخص کوته‌بينى، مرکزيت را چيزى در نظر خود تصور ميکند که فقط از بالا درست ميشود و فقط مستخدمين دولتى و نظاميان ميتوانند آن را تحميل و حفظ نمايند.

مارکس که گويى امکان تحريف در نظريات خود را پيش‌بينى نموده است عمدا خاطرنشان ميسازد که متهم نمودن کمون به اينکه گويا قصد داشته است وحدت ملت را از بين ببرد و قدرت مرکزى را ملغى سازد جعلى تعمدى است. مارکس عمدا عبارت «متشکل ساختن وحدت ملى» را بکار ميبرد تا مرکزيت آگاهانه، دمکراتيک، پرولترى را در نقطه مقابل مرکزيت بورژوايى، نظامى و بوروکراتيک قرار دهد.

ولى … کسى که خواستار شنيدن نيست، از هر کرى بدتر است. اپورتونيستهاى سوسيال دمکراسى کنونى همان کسانى هستند که نميخواهند درباره نابودى قدرت دولتى و قطع انگل چيزى بشنوند.

دولت و انقلاب          ولادیمیر لنین

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

نوشته‌شده در مجموعه تمام نوشته ها | برچسب‌خورده با , , , , , , | بیان دیدگاه

کسى که بايد از وى تبعيت کرد پيشاهنگ مسلح همه استثمار شوندگان و زحمتکشان، يعنى پرولتارياست.

ولى کسى که بايد از وى تبعيت کرد پيشاهنگ مسلح همه استثمار شوندگان و زحمتکشان يعنى پرولتارياست.
«وظيفه رياست» ويژه مستخدمين دولتى را ميتوان و بايد فورا و در ظرف يک امروز تا فردا به وظايف ساده «سرکارگران و حسابداران» يعنى به وظايفى تبديل نمود که هم اکنون کاملا از عهده افرادى که بطور کلى داراى سطح اطلاعات شهرنشينان هستند برخاسته است و در مقابل «دستمزد يک کارگر» کاملا ميتوان آن را انجام داد

کافى است سرمايه‌داران را سرنگون ساخت، مقاومت اين استثمار پيشگان را با مشت آهنين کارگران مسلح در هم کوفت، ماشين بوروکراتيک دولت کنونى را در هم شکست – تا در برابر ما مکانيسمى پديد آيد که از لحاظ فنى بدرجه عالى مجهز و از وجود «انگل» عارى باشد، مکانيسمى که خود کارگران متحد ميتوانند آن را بکار اندازند و براى اين منظور کارشناس فنى، سرکارگر و حسابدار استخدام نمايند و به همه آنها و نيز به همه مستخدمين دولتى «بطور اعم، دستمزد يک کارگر» را بپردازند.

اين است آن وظيفه مشخص و عملى که فورا در مورد تمام تراستها قابل اجراست و انجامش زحمتکشان را از قيد استثمار ميرهاند و تجربه‌اى را که کمون عملا بدان دست زده بود (بويژه در رشته ساختمان دولتى) در نظر ميگيرد

دولت و انقلاب – ولادیمیر لنین
– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

نوشته‌شده در مجموعه تمام نوشته ها | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , | بیان دیدگاه